خرید بک لینک
به نام خدا روز 27 آبان گل مریمی رو بردیم برای واکسن وزن 6600 دور سرش-41 خدای من هیچ تغییری نکرده خیلی وزن اضافه نکرد چهارماهگی">ماهگی 6 کیلو وزنش بود، دور سرشم 41 بعداز واکسن شش ماهگی که زد بعد از دوروز قطره آهن رو براش شروع کردم. دهم آذر برای چکاب نزد دکتر ارجاعی بردیم، گفت دو تا سه بار در روز سرلاک بده و غذاشو از غلات شروع کن و ننشون و اگر خواستی بشبنه فقط روی پات در حد خیلی کم. گفت رشدشم مشکلی نداره ولی حس میکنم ضربان قلبش صدایسه سوم داره حتما نزد پزشک قلب اطفال جهت اکو ببرید تا خیالمون راحت بشه. روز امامت حضرت ولی عصر، قسمت شد بریم گوش مریم رو سوراخ کنیم و گوشواره بندازیم. با اینکه اولش دو سه دقیقه ای خیلی گریه کرد ولی دیگه راحت شدم. اما بگم از روزهای گذشته: دخترم دو هفته مونده بود پنج ماهش تموم بشه تونست سینه خیز بره و پایان شش ماهگی دیگه کاملا جلو می رفت. الان هم توی هفت ماهگی هی تمرین چهاردست و پا می کنه. خیلی دختر نازداره و من هرچی که میگذره بیشتر به اینکه نازدونه هست میرسم. اصلا نمیخواد تنها باشه و باید کنارش بشینم وگرنه گریه می کنه و دنبالم راه میفته میاد تا اشپزخونه و دستشویی و... پاهاش همیشه به سمت بالا نگه میداره یا با دستاش پاشو میگیره یا شصت پاشو میزاره توی دهنش. هرچی دستش برسه سمت دهانش میبره برای همینم یه وقت که اشپزخونه هستم مهدی گلم هرچی دست مریم باشه و بخواد بزا

برچسب: نویسنده: سام کوشکی تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 19:06

به نام خدا روز 27 آبان گل مریمی رو بردیم برای واکسن وزن 6600 دور سرش-41 خدای من هیچ تغییری نکرده خیلی وزن اضافه نکرد چهارماهگی">ماهگی 6 کیلو وزنش بود، دور سرشم 41 بعداز واکسن شش ماهگی که زد بعد از دوروز قطره آهن رو براش شروع کردم. دهم آذر برای چکاب نزد دکتر ارجاعی بردیم، گفت دو تا سه بار در روز سرلاک بده و غذاشو از غلات شروع کن و ننشون و اگر خواستی بشبنه فقط روی پات در حد خیلی کم. گفت رشدشم مشکلی نداره ولی حس میکنم ضربان قلبش صدایسه سوم داره حتما نزد پزشک قلب اطفال جهت اکو ببرید تا خیالمون راحت بشه. روز امامت حضرت ولی عصر، قسمت شد بریم گوش مریم رو سوراخ کنیم و گوشواره بندازیم. با اینکه اولش دو سه دقیقه ای خیلی گریه کرد ولی دیگه راحت شدم. اما بگم از روزهای گذشته: دخترم دو هفته مونده بود پنج ماهش تموم بشه تونست سینه خیز بره و پایان شش ماهگی دیگه کاملا جلو می رفت. الان هم توی هفت ماهگی هی تمرین چهاردست و پا می کنه. خیلی دختر نازداره و من هرچی که میگذره بیشتر به اینکه نازدونه هست میرسم. اصلا نمیخواد تنها باشه و باید کنارش بشینم وگرنه گریه می کنه و دنبالم راه میفته میاد تا اشپزخونه و دستشویی و... پاهاش همیشه به سمت بالا نگه میداره یا با دستاش پاشو میگیره یا شصت پاشو میزاره توی دهنش. هرچی دستش برسه سمت دهانش میبره برای همینم یه وقت که اشپزخونه هستم مهدی گلم هرچی دست مریم باشه و بخواد بز

برچسب: نویسنده: سام کوشکی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 7:38

به نام خدا مهدی گلم دیشب که میخواستم سبزی پاک کنم و بعد از خوابوندت خواهرش گفت مامان خسته هستی بهت کمک می کنم و طفلی توی سبزی پاک کردن کمکم کرد، مهدی ما قلب خیلی مهربونی داره سعی داره خواهرش رو سرگرم کنه تا بتونم کارامو انجام بدم و کلی شعر میخونه و به خواهرش میگه یاد گرفتی مریمی؟ وقتی مریم میاد سراغ سفره غذا تا همه چیز رو بکشه تا میخواهیم کاری انجام بدیم وسیله یا ابزار دم دسته و مریم میاد سراغمون، مهدی میگه فصول خانوم نمیشه که به هرچیزی دست بزنی، بابایی مریمی فضول خانومه. ریزه پلیزه هست. برو مریم برو با هم قد خودت بازی کن من و بابایی میخواهیم کار تعمیر انجام بدیم، برو واسه خودت بازی کن. منم دلم غش میره واسه این حرفاش حرکات و رفتارا و صداش و حتی قیافه انگار باباش، خیلی هم بهش وابسته هس. وقتی هم چیزی میخواد بخوره یاد همه بچه های فامیل و یا دوستش می کنه و میگه مامان برای اونا هم درست کن اومدن خونمون، یا به باباش میگه وقتی اومدن خونمون براشون بخر.نه فقط خوراکی اسباب بازی رو هم همینطور. عاشق شماله و خیلی دلش میخواد پیش پدرجون مادرجون بره. تلفنی به مادرجون میگه من نمی دونم بابایی کی منو میاره پیشتون، میگه الان وقتش نیست، ولی مادرجون بزرگ شدم دیگه خودم ماشین بابایی رو بر میدارم با خواهری میایم پیشتون، خودم پشت فرمون میشینم، مامانی و بابایی خونه بمونن و من و خواهر مریمی میایم شمال شما رو

برچسب: نویسنده: سام کوشکی تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 7:38

صفحه بندی